تبليغاتX
عشق کــــــــــــثـــــــــــــیــــف

اینجاست که هیچ وقت هیچ کس هیچ چیز منو نمیفهمه

شاید بهتر باشه خودم نمیخوام بفهمه

پس یه جورایی همیشه میپیچوندم

شاید یه وقتایی کلافه میشم از  خورد ولی ............ هیچی

نمیدونم چیکار میکنم و چی میخوام

نمیدونم کی هستم و کجا میرم

ولی همینو میدونم که سرگردونم

دور خودم میچرخم

میچرخم و میچرخم تا سرم گیج بره تا بالا بیارم

خودمو زندگیمی

همه چیزو میخوام بالا بیارم

خسته شدم از  همه خستگیا

تازگیامکه فراموش کار شدم

گیج میزنم

بیخیال

مینویسم که چی بشه ؟؟

که کی بخونه ؟؟

تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نخونی خیلی بهتره 

تقویمو دیدم

یادت افتادم

البته با سه روز تاخیر

یادم اومد پارسال سر وقت تبریک گفتم

ولی امسال..........

خیلی خستم

بیشتر از هرچیزی که فکرشو کنی

بیشتر از

شاید بیشتر از ابرایی که تمنام وقت میبارنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _ _ _ _.........................

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
در کنج قفس پشت خمی دارد شیر

گردن به کمند ستمی دارد شیر

 

در چشم ترش سایه ای از جنگل دور

ای وای خدایا چه غمی دارد شیر

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 

هوا مرموز بود ..

باد و ابر و باران .. 

خاک و گرد و ابهام .. 

انگار آسمان بود  

که رازهایش را 

به رخ زمین می کشید .. 

 

انگار  

ماورا بود  

که  

حکمرانی می کرد.  

 

انگار نیروانا بود 

که با زمین تکلم می کرد ..

  

این قدم ها عادی نیستند. بوی تو دارند .. انگار من هرگز تنها نیستم ... نمی دانم این شب پر ستاره ی کویری از پشت کدام خورشید مغربی طلوع کرده است ... نمی دانم وقتی حرف به رخ نمایی دستهای توانگرت می رسد ، چرا هر ناممکنی ممکن می شود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
منم ان نالان که درهر شب

به جای ان جغد در تنهایی مینالد

ان جغد که از روز خود می هراسد

و من از فردای خود

ان فردایی که در انتظارش هستم

تا تو را لحظه ای ببینم

و منمیهراسم از لحظه ای که

تو را بعد از ان همه انتظار

دیگر نبینم....

 

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
این روز ها

نمیدانم به کدام قرار نا خوانده

 فرا خوانده شده ام

که از شیپور روز

مارش ماتم

نواخته میشود.

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
مضاعف میشوی در یادم

و گم می شود

تفاوت تصویر و اصل

دیگر چه فرق میکند

کدام نا مهربان تر است

تو

که یگانه ای با یادت

یا من

که مهربان به یادت نمی اورم

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
هنوز دیروز ها

پرسه میزنند این پیرامون

فراموشی می اید و پا ورچین

خیمه اش را بر پا میکند خاکستری

و هر بار اتش میگیرد چادرش

از شعله سبز یک یاد

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
نه راه رفتنم است

 نه راه ماندنم

مانده ام با این دل دربه در چه کنم

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
از بخت بد خویش

اینه فروش شهر کوران شدم

&: به یاد گذشته های گذشته

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
ای شمع اهسته بسوز که شب دراز است

ای اشک اهسته بریز که غم زیاد است

+ نوشته شده در هیچ وقت  ساعت25   توسط | 
 
صفحه نخست
پروفایل 0160
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
حرف آخر
خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی
ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
------------------ ----------------------------
-------------------------------- http_equv="refresh" content="3;url=www.mypage.com> ----------------------------------------